خرید بک لینک
یکی از فامیلها که تو تماس تصویری با نیش باز گفت Merry Christmas باید قیافه من را میدیدید :) اصلا آنقدر از فضایش دور بودم که گفتم چی؟ بعد دیدم که خندهاش محو شد و با کمی دلخوری تکرار کرد و گفت کریسمس

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

دیگه وقتی ملت به جای g میگن خ، به جای ch هم میگن خ (dochter: دختر) فقط تصور کنید چقدر آوای خ در روز میشنوید؟ نتیجه اینکه بچهای که از بیست ماهگی اینجا بوده، تنها آوایی که حسابی تسلط داره خ است، گاهی به جای ک هم میگه خ، به جای ه هم میگه خ :-|

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

به نظرم درباره معنای یک سری از واژگان و آنچه که در جامعه پیاده میشود، باید تامل بیشتری بکنیم، مثلا زرنگی که فکر کنم همگی یک مورد برخورد داشتیم یا حاضرجوابی. زمانی که حاضرجوابی به عنوان یک ارزش در جامعه یا خانواده به کودک معرفی شود، فرصت تامل، اندیشه بیشتر و پاسخ مناسب بر اساس تعامل موثر با طرف مقابل از فرد گرفته میشود. اینکه در لحظه یک جواب دندان شکن آماده داشتهباشیم، بدون اندیشه عمیق در آثار و عواقب آن، ارزش نیست...

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

وقتش شده که سرفصل موضوعی مهلا را به مهلا و یلدا تغییر بدهم :) و زیر همه پستهایش هشتگ بزنم عمه از راه دور :)))

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

باید بنویسم، باید بنویسم؟ که یک هفته در غم، شادی، بیماری، خستگی، امید، افتخار، هراس، پشیمانی، اندوه، ابهام و "حالا چی میشه" گذشت... باید بنویسم که یادم بماند در همان هفتهای که از جمعهی رفتن سردار شر

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

نمیدانم بیان آنچه گذشت، بعد از سه روز فشار بین المللی را چگونه بگذارم به حساب صداقت و راستگویی؛ ولی خوب میدانم که اعتبار دانه دانه میآید و کیلو کیلو میرود و جان آدمی دیگر به این دنیای فانی بر نمیگردد...

* مثل اعتراف، اعتماد، اعتبار، اشتباه، انتقام، اجتماع، اعتراض، اختیار، انتشار ...

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

نوشتم، پاک کردم، بیشتر از ده بار... افکارم آشفته است، ملغمهای از خشم و غم و نگرانی، بیماری دو هفتهای و دارو (تجویز سرخود) بدنم را ضعیف کرده، اخبار هولناک و غمانگیز روانم را رنجور کرده و امان از خستگی، خستگی، و دوری...

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 18:46

نشسته بودیم روی ارابهی خالی سانتا که سلفی بگیریم. یک آقایی اون اطراف بود آمد جلو و پیشنهاد داد که عکس بگیره، و این شد که من و صابر با نیش تا بناگوش باز، زل زدیم به دوربین و گفتیم cheeeeese! بعدتر وقت

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:08

یعنی اینکه میگن مادر بهتر از هر کس دیگری زبان بچهاش رو میفهمه فریبی بیش نیست :دی بامزهترین خاطره مربوط به دانگیشو (dangi-sho) است، این دختر ما هر چند وقت یه باری میگفت دانگیشو، مثلا رفت و مثل

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:00

باورم نمیشه بدنم با دمای ۲۱.۸ خانه خو گرفته باشه! که از متوسط دمای خانههای اینجا دو تا سه درجه بالاتره هنوز. باورم نمیشه بدون حمایت فیزیکی خانواده درجه یک (که دو تا کوچه بالاتر بودند) دو سالگی رو رسو

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:00

بی تردید یکی از سختترین آزمونهای الهیِ من ترکیبی است از جگرگوشه، بیماری و غربت؛ اگر اعتراف کنم که همه نقاط ضعف را به صورت گل درشت دارم تشخیص میدهم، میشه یکی پارتی بازی کنه و صورت سئوالها رو عوض کنه؟ حداقل اجازه بده یه کم پایهام قوی بشه، بعد بخش جگرگوشه رو تو یه آزمون دیگه بیاره :(

* همچنان به قوت خود باقی است، بعد از چهارده روز، دوستان بخش درمان وارد مرحلهی نمونه برداری و کشت شدند، بالاخره.

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:00

از اونجایی که خودم نه تنها به مورد لیلی اضافه شدم، بلکه سه چهار روزی هم هست که سرفه میکنم، در کمال خوشبینی دارم تلاش میکنم به خودم دلداری بدهم که عدم تجویز دارو برای تقویت سیستم ایمنی بدن خودم خوب هست و من به حکمت ماجرا پی نبردهام هنوز :-)

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:00

هفتهی قبل، همان یک جلسهای که به دیدن GP نائل شدیم* من مثل اینها که ممکن است دیگر دستم به دکتر نرسد، شروع کردم به پرسیدن لیست سئوالات از واکسن آبله مرغان تا چکاپ چشمپزشکی برای لیلی، فکر کنم بنده خد

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:00

صفحه بندی